الشيخ محمد علي الگرامي القمي
117
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
3 - وجود فى نفسه لغيره : وجودى كه جنبهى ناعتى دارد و هستيش به عنوان صفت براى وجودهاى ديگر به كار مىرود ، ولى در حد خودش چيزى است . همهى عوارض اين طور هستند . مثلًا سفيدى در عين اين كه در حد خود چيزى است و وجودش فى نفسه است ، ليكن لنفسه نيست ، بلكه لغيره مىباشد . يعنى سفيدى براى خودش در خارج يك وجود جداى از اشياء ندارد ، بلكه خاصيّت وجوديش توصيف اشياى ديگر است . براى اين است كه ديوار يا كاغذ را سفيد كند و سياهى را از آنها بزدايد . يعنى وجود نعتى و وصفى دارد . محقق داماد رحمه الله و شاگردش صدرالمتألهين اين را وجود رابطى نام دادهاند . 4 - وجود فى غيره : وجودى كه هيچگونه استقلالى حتى مفهومى نداشته و براى خود حدى ندارد ، بلكه فانى و مندك در چيزهاى ديگر است . مانند وجود نسبتها و اضافات . مثلًا وقتى مىگوييم : حسن ايستاده است ، غير از حسن و صفت ايستادن ( كه وجود رابطى است ) چيز ديگرى هم داريم و آن نسبت ميان اين دو است . يعنى ايستادن كار حسن است . اين نسبت را وجود فى غيره مىگويند ، زيرا جدا از وجود طرفين نمىباشد . اساساً اگر مستقل و جدا از طرفين يك وجود مستقلى داشته باشد ، خودش چيز سومى مىشود و چون سه چيز مستقل و بىارتباط به هم مىشوند ، نياز به دو وجود ارتباطى ديگر داريم تا آن سه را به هم ربط دهند ، و اگر آن دو هم مستقل باشند و در حقيقت پنج وجود مستقل و جدا داشته باشيم ، نياز به وجودهاى ارتباطى ديگرى داريم كه آنها را به هم ربط دهند . بنابراين اگر وجود نسبت مانند ديگر وجودات فى نفسه و در حد خود و جدا از طرفين باشد ، بىنهايت وجودهاى جدا از هم در يك قضيه پيدا خواهد شد . و همينطور اضافات و انتزاعات خارجى . مثلًا غير از سقف اتاق و ما كه در